سفارش تبلیغ
سرور اختصاصی
سرور اختصاصی

نشسته اند دور هم

جمعشان جمع است

غوغایی بپاست آنجا


فرشته ها شهد و شیرینی پخش میکنند

مومنان  دور هم نشسته اند و خاطره میگویند و میخندند . . 

حوریان دسته دسته گل به قدم صالحان مینشانند

عطر گلاب  و مشک و عنبر همه جارا پر کرده

کمی بالاتر

آیینه بندان است

انعکاس نور در نور

همهمه ای بپاست

انگار عده ای دارند به کسی تبریک میگویند

میگویند : قدم نورسیده مبارک . . . مولا

انگار دارند دست کسی را میبوسند

یا بال ِ کسی را . . .

این روز ها . . .در بهشت . . . غوغایی بپاست

شور ِ ولادت ِ کربلایی ها

تمام آسمان را پر کرده

ملائک و حوریان دامن به زیر پای ام البنین پهن کرده اند و تبریک میگویند مادر شدنش را

پاکدامنان غبطه میخورند . . .مادر "ابالفضل" شدنش را

مومنان ماشاءالله میگویند . . ."قمر بنی هاشم "بودنش را

حوریان هلهله کش ولادت ِ علی اکبرند . . . جوان رعنای حسین (علیه السلام) . . .

و لیلا

با لبخند

سیر ِ سیر . . . قامت ِ نبوی اش را به تماشا نشسته است . . .

اما

جایی

در بالاتر از بهشت

خبری است

آنجا که عرش خدا

به پابوسی پیامبر (صل الله علیه ) آمده و سراغ فاطمه ی زهرا (س) را میگیرد . .

تا ولادت سید الشهدا و زین العابدین(ع)  را تبریک بگوید . . .

. . .

سراغ ِ فاطمه (س) را میگیرد

که از حوالی آتش . . . عده ای را به بهشت داخل میکنند

و ندایی که شنیده میشود:

باذن الله رهایشان کنید

- این ها گریه کن حسینِ (ع) من بوده اند . . .

------------------------

و من ...

خیلی دور . . . .

دور از شهد و شیرینی و گلاب و عنبر و مشک

دور از گعده ی مو منان

دور از هلهله ی حوریان

دور از صفای صالحان و قهقه ی مستانه ی رستگاران

در این دنیا

زیر سایه ی امام زمان (عج)

در حرم مطهر ِ بی بی

شکلات پخش میکنم و به زائران میگویم : عیدتان مبارک

دلم گرفته است . دلم تنگ شده است . . . اما به زائران میگویم :

میگویم :غصه نخورید

جایمان در بهشت خالیست

. ..

من میدانم

یک روز میرویم

و مادر سادات می آید

وتمام  اهل بهشت میشوند

که میفرماید :

باذن الله رهایشان کنید . . . اینها گریه کن ِ حسین (ع) ِ من بوده اند . . .


من میدانم . . .


خاطره شده دریکشنبه 91/4/4ساعت 8:39 صبحبا قلم تبسم بهار دل نگاشته ی شما( ) |

امروز روز خوبی است

از آن "خوب" هایی که همه چیز را همراه خودش خوب میکند . . .


مامان میگوید :برکت

وقتی چیز"خوب"ی چیز های دیگر را خوب کند

میگویند بابرکت است

میگویند برکت میدهد

امروز صبح که بلند شدم باغچه با اطلسی ها چراغانی شده بود

جشن گرفته بودند گل ها

اگر بدانی چه خبر بود

پروانه ها دور یاس میگشتند و با نیلوفر ها روبوسی میکردند

همه داشتند این روز "خوب " را به هم تبریک میگفتند

من هم به وجد آمدم

به مناسبت "خوب" ی امروز یک عالمه آب خنک به گل ها پاشیدم

حیاط غرق نشاط شد

آنقدر که هرکس میدید میفهمید امروز "حتما" یک روز خوب است

امروز یاس چیدم و روی طاقچه گذاشتم تا بوی "خوب" ی  همه جا را پر کند

امروز شیرینی گرفتم تا طعم "خوب"ی کام ها را شیرین کند

امروز رنگ ِ شاد ِ شاد پوشیدم

 هرکس را دیدم لبخند زدم تا همه بفهمند

من امروز " خوب" م

امروز مدیحه ی تورا در راهروی خانه گذاشتم

تا صدای "خوب" ی در خانه بپیچد

تا همه بفهمند

امروز

روز خیلی "خوب"ی است

چون

امروز تو به دنیا آمده ای

ارباب ِ خوبم . . .

ارباب ِ خوبم . .

ارباب ِ خوبم ...

...............................

دوست دارم تا آخر عمرم روی همین لحظه توقف کنم

همین لحظه که نشستم و صدا میزنم:

ارباب ِ خوبم ...


خاطره شده درشنبه 91/4/3ساعت 4:28 عصربا قلم تبسم بهار دل نگاشته ی شما( ) |

یه وقتایی

وقت استجابت دعاست

یه وقتایی مِث ِ امشب که میلاد  ارباب ه 

 

سرتو میذاری رو مهر

چِشاتو میبندی

میخوای که دعا کنی

دعا با یقین به استجابت

شب ِ میلاد ارباب . .. آسمون میشه قُبّه ی حرم ِ ارباب

هرجای این دنیا باشی زیر ِ قبّه ای

دعات مستجابه

آخه آقامون عزیز کرده ی خداست . . .

سرتو میذاری رو مهر

چشاتو میبندی . .

میخوای که بخوای

اما

میبینی

هیچی درمون دردت نیس . .

هیچی ...

میگن نابالغ نمیتونه از داشته هاش درست استفاده کنه

((ولی)) میخواد

باید ولی به جاش تصمیم بگیره

الله ولی الذین آمنوا . . .

خدایا امشب بم فرصت ِ خواستن دادی . .

من بلد نیسّم. . .

نمیفهمم درمون دردم چیه . .

ولی ِ من

خودت هوامو داشته باش . . .

به حقّ ارباب . .

-----------------------

عیدتون مبارک





خاطره شده درجمعه 91/4/2ساعت 9:40 عصربا قلم تبسم بهار دل نگاشته ی شما( ) |

دنیای کوچیکیه

اگه بزرگ بود . . .

اگه بزرگ بود میتونسّم برم یه جا . . .

یه جا که تو نباشی

یه جا که وقتی میرم باز به تو نرسم . . .

تورو که میبینم دلم یهو هــُــرّی میریزه پایین . . .

ازت میترسم . . . خیلی. . .

ناراحت نشو

اما بت اعتباری نیس . . . دسّی دسیّ بدبختم میکنی . . .

منو از خدام میگیری و بر میداری برای خودت . . . خود ِ بی لیاقتت . . .

من مال ِ خدام . .  . میفهمی ؟!

. . . . .

فک کن . . . فک کن تمام دنیا . . . همه چیز به جز تو بشه یه آینه . . .

یه آینه ی بزرگ روبه روی تو

یه آینه  که هرچی راه میری . . .میدویی . . .از خودت فرار میکنی بازم خودتو توش میبینی و با کله میخوری به خودت . . .

دلم ازت گرفته . . .

دلم میخواد دستتو بگیرم و به زور بخوابونمت تو یه خونه ی کوچیک ِ قدّ ِ خودت . . .

بعدم خاک بریزم روتو برم

تو که نباشی سبکم . . .

تو که نباشی آسمون میاد زیر بالهام . . .

اما

اما الان

پرو بالم تیر میکشه

میفهمی من ؟

بفهم ...

تو منی

باید بفهمی

بفهم . . .



خاطره شده درپنج شنبه 91/4/1ساعت 10:27 عصربا قلم تبسم بهار دل نگاشته ی شما( ) |

<      1   2   3      

Design By : Pichak

جاوا اسکریپت