سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
ســــــــــــــ ا مـــــ ع ســـــــــــــ و م

ســــــــــــــ ا مـــــ ع ســـــــــــــ و م


آخــــــــــــــــــــرین اثــــــــــــــر کـــــــــــــــودکـــــــــــــــانه ی مــــــــــن :


خــــــــــــــــالـــــ ـــه بـــــــــــازی


(برای مشاهده سایز بزرگتر به روی تصویر کلیک کنید)


"لطفا تصویر رو سیو نکنید "


تقدیم به مهربان خواهرم . . ." ساقی رضوان " عــزیز. . .



خاطره شده درپنج شنبه 6/11/90ساعت 10:36 عصر با قلمتبسم بهار♥ دل نگاشته ی شما( ) |

جمعه است . . .


نشسته ام همان گوشه ی اتاق که همیشه وقتی خیلی دلم میگیرد آنجا کز میکنم...




سرم را روی زانوهایم خوابانده ام و انگشتم را مدام روی قالی میکشم و فکر میکنم . . .


مدام  به این جمله فکر میکنم که :


اگر کسی اشک امامش را جاری کند . . . "ش ه ی د"نمیشود . . .


اگر کسی اشک امامش را جاری کند . . . "ع ا ق ب ت ب خ ی ر "هم نمیشود . . .


اگر کسی اشک امامش را جاری کند اصلا دیگر خدا "د و س ت ش "هم ندارد . .


نگاهش هم نمیکند . . .


شهادت؟!


چه پنبه دانه هایی را خواب میبینم  . . .


...


سرم را روی زانو فشار میدهم تا اشکم را خشک کند . . .


دارم در ذهنم هفته ام را مرور میکنم . . .


حساب کتاب میکنم لحظه هایم را . .


من میدانم تو امروز . وقتی حساب کتاب هفته ام را بخوانی . .حتما به حال من گریه میکنی . . .



من این را هم میدانم . . .اگر کسی اشک امامش را در آورد . . .دیگر . .


میدانی مولا . .


میگویند وقتی پدرت خیلی . . .خیلی . . . از تو ناراحت است . . . بهترین پناه آغوش خودش است . . .


میشود . . . امروز که از غم ...به حالم اشک میریزی  . . .باز هم پناهم خودت باشی؟


که سرم را بر دامنت بگذارم و التماس کنم که دعایم کنی . ..


که درد دل کنم برایت . . .


که بگویم دل من هم امام میخواهد . . .


که بگویم وقتی نیستی چقدر خوب بودن سخت است . . .


که بگویم وقتی نیستی چقدر در تکرار های روز مره ام فراموشت میکنم . . .


که بگویم چقدر وقت بی پناهی نیاز دارم که تو باشی . . .که حضورت همراه با ظهور آرامم کند . . .


که بگویم چقدر وقت غفلت به دلنشینی صدای تو محتاجم . . .تا کمی دلم آسمانی شود . . .


سر به دامانت بگذارم و بگویم چقدر به دلم مانده که من هم با دعای تو توبه کنم . .  .


نه اینکه دعایم نمیکنی . . .نه. . .


لیطمئن قلبی . . .


. . .


مولا . . .میدانم . . تو خیلی بیشتر از من مشتاقی که به دادم برسی . . .


که بیایی . . .دلشکستگی هایم را  التیام دهی . . .


غم هایم را آسمانی کنی . . .


با یک نگاه . . فکر گناه را هم از سرم بیرون کنی . . .


بیایی


و دست پدری بر سرم بکشی . . .


آخر من میدانم . . .امام ها . . چقدر یتیم ها را دوست دارند . . .


و چقدر یتیم نوازی را . . .


میدانم تو هم دلتنگی . . . حتی برای سیاهدل ترین شیعیانت . . .دلتنگی . .


اصلا . . میدانم . . امروز که اعمالم را نگاه میکنی . . .دلتنگ تر هم میشوی . . .


سخت بر تو میگذرد وقتی نمیگذاریم بیایی و دستمان را بگیری . . .


فقط اشک میریزی و دعایمان میکنی . . .


آخر  تو امامی . . .معنای رافت و محبتی . . .تو پدری . . .از پدر ها هم دلسوز تری . . .


............


آقا...دلم از خودم گرفته است . . .


میخواهم نماز استغاثه بخوانم . . .استغاثه به تو


فریاد کنم . . . از دوری خودم . . . از دوری تو . . .


میخواهم برای آمدنم . . .برای آمدنت . . .به خودت توسل کنم . . .


تا بیایی . . . مرا به خود آوری . . .


دعایم کن . . .


-------------------------------


پ.ن:تا غروب توبه کنیم . .شاید . .  .دل پسر فاطمه (عج) کمتر برنجد . . .




خاطره شده درجمعه 30/10/90ساعت 11:18 صبح با قلمتبسم بهار♥ دل نگاشته ی شما( ) |

کوزه ی سفالی را روی پا محکم کرد . .




و باز مداد را به دست گرفت . .  آرام . . گل و بوته را روی تن خشک و بی روح سفال نقش میزد . . .


صدای سنتور . . .ترجیع بند سکوت نفس های آرامش شده بود . . .


اتاق کوچک اش . . . پر شده بود از کاغذ های نیم سوخته ای که


شکسته نستعلیق های مشکی عرفانی بر آن نقش خورده بود . . .


گوشه و کنار اتاق را اگر خوب نگاه میکردی . . میتوانستی یک دل سیر در باغِ نقش های  ریز و درشت سفال ها وکوزه ها  قدم بزنی و نفس تازه کنی . . .


اگر نگاهت را به دستش میدوختی و دنبال میکردی خط و خطوط طرح ها  را . . .


به آلاله میرسیدی و آرام میشدی . . به نرگس میرسیدی و معطر میشدی . .


محبوبه های ریز را نفس میکشیدی و بوته بوته مست میشدی . . .


از یاس میچیدی و در لطافت بابونه ها میتراویدی و رها رها رها . . . روحت را تازه میکردی . . .


اومداد را آرام میکشید و شکوفه های بهاری . . . روی تن کویر زده ی سفال . . .


 زیر تک ضرب های لطیف سنتور . . .دانه دانه میشکفتند ..


ساکت بود. . .حتی نفس هایش  هم انگار..بی صدا . . .محو خط های نازک دنباله دار شده بودند . . .


ساکت بود …


و آرام . . تنهایی هایش را . . .پر میکرد . . . با آرامشی غرق غم . . .


غرق رنگ سیاه و قهوه ای سوخته . .. غرق فیروزه ای های خطوط و ارغوانی گلبرگ ها . . .


ساکت بود . . .


و آرام..مینوشت . . .درد دلش را . . .روی دل خاکی کوزه ها . . . بین راز داری گل و بوته ها . . .


ساکت بود و گاهی . ..آرام میبارید . .. زیر فشارسنگین  سکوت..بین بغض های  متراکم آوا . . .


میبارید . . وشبنم به گلبرگ ها ی بی رنگ سفال مینشاند . . .


و بعد  . . .آرام . . با پشت دست . . شبنم را از گونه ی سفال پاک کرد . . .


اتاق . . .در یک خلسه ی عمیق . . . با تک ضرب های آرام سنتور . . .نفس میکشید . . .


و مرد آرام..آرام....کنار نقش گل ها . . .بر خاکی بی جان سفال . . .قلم میزد :


مــــــــــرد را دردی اگـــــــر باشــــد . . .خوش اســـتـــــ . . . .


خاطره شده درشنبه 24/10/90ساعت 11:36 عصر با قلمتبسم بهار♥ دل نگاشته ی شما( ) |

هرجا که سر زدم از "تو" میگفتند . . .


هر نوشته ای را که خواندم در مورد "تو" بود. . .



 هرکس در حرف هایش چند بار "تو"را تکرار کرده بود . . . 


هرکس هرطور دلش میخواست "تو" را توصیف کرده بود . . . 


یک جا دلی از دست "تو" شکسته بود . . .


یک جا دلی برای "تو " تنگ شده بود . . .


یک نفر زیر باران "تو" را عاشق شده بود . . .


یک نفر زیر باران"تو" را از دست داده بود . . .


یک جا "تو" و موهای بلند و چشم های آهویی


یک جا "تو" و بی وفایی و کم رویی


گاهی "تو " و اشک  و فراق بی انتها


گاهی "تو " و لبخند و وصال دل ها


همه جا از "تو" حرف بوده . . . همه جا حرف "تو"ست . . . 


همه جا برای "تو"تب کرده اند و سوخته اند واژه تراویده اند...


همه از" تو "گفته اند جز "من"...


من همیشه از "من" گفتم..همیشه شناسه هایم" _َم" بوده  و فعل هایم "اول شخص"


"اول شخص مفرد"


امشب اما خسته و دلگیر. . . .دلگیر ازتکرار غم " من" ها و "_َِم "ها و "اول شخص "ها


آمده ام از "تو"بگویم...


آمده ام "تو" ام را به رخ همه ی بی "تو" ها بکشم . . .


به رخ تمام کسانی که "تو" دارند و "تورا" ندارند . . . 


آمده ام امشب تورا توصیف کنم . . . 


"تو". . . معشوق منی . . .معشوق جاودانه ی من . . . 


"تو" زیبایی . . .خیلی زیبا. . . 


تو زیبایی آبشاری . . . 


صدایت نوای  دلنشین تلاوت چشمه ها ست . . . 


آرامشت آبی زلال آب هاست . . . 


اخمت تلاطم دلنشین موج هاست . . .


نه.. . ..آبشار و چشمه و آب و موج . . .نه . . . 


تمام زیبایی زمین و زمان . . . 


فقط کمی شبیه تو زیباست . . . 


تومهربانی . . . 


 آنقدر که اگــــــر دلت را بشکنم ...اگر بشکنم و باز من اخم کنم.... 


اگراخم کنم و  باز من طلبکار شوم و باز من پا بکوبم و باز... 


آخر هم" تو" مرا به "آغوش غفر"  میفشاری و میبخشی همه ی کرده هارا . . . 


با دستان گرم "صفح" میپوشانی شنیده هارا  


با نگاه پر محبت "عفو" . . .نادیده میگیری دیده هارا  


اصلا تمام "غفر" و "صفح" و "عفو" خاص معشوق مهربان من است . . 


خاص "تو"


"تو" با وفایی . . . بهانه میکنی که قول بدهم تا قول بدهی


تا بی وفا شوم و وفا کنی


تا شرمنده شوم و لبخند بزنی و صد برابر وفا کنی


"تو"غرق احساسی   . . .یک قدم دلتنگت میشوم و صد قدم سراغم را میگیری


یک نفس هواییت میشوم و صد نفس آسمانی ام میکنی . . 


یک قطره التماست میکنم و صد قطره نعمت بارانم میکنی . .  


"تو"همیشه  هستی . . . 


نه آغاز بودنت یک اتفاق و حادثه ی بین نگاه هاست  . . . 


نه انتهای بودنت یک چمدان و یک اشک و یک جاده ی مبهم . . 


نه 


تو از وقتی که نبودم بودی  


تو حتی اگر نباشم هستی 


تو حتی اگر با تو نباشم هستی . . . حتی اگر با غیر تو باشم با من هستی  


آنقدر که از با تو نبودنم شرمنده شوم و با تو باشم 


تو. . . 


تو. . . 


نمیتوانم توصیفت کنم  


بگذار نامت را فریاد کنم " 


تو "الله "ی  


منشا تمام خوبی ها و زیبایی ها . . . 


بری از تمام نقص ها و کاستی ها . . . 


 همه ی حمد ها و سبحان ها همیشه فقط و فقط برای توست . . . 


و همه ی رکوع ها و سجود ها . . .  


آب های زمین موج موج تو را به قنوت ذکر میگویند  


خشکی ها قدم به قدم به خاک  پای تو پیشانی مینهند . . .


ثانیه های زمان رکعت رکعت تورا میپرستند. . .


و تمام کهکشان ها به دور کعبه ی وجود تو طواف میکنند . . . 


معشوق من  


آدمی بنده ی عشق است. . .


و "من". .  . .بنده ی عاشق تو . . .


مرا بپذیر . . .


خاطره شده دردوشنبه 12/10/90ساعت 9:19 عصر با قلمتبسم بهار♥ دل نگاشته ی شما( ) |

به پای زمان که نرسی . . . عقب افتاده میشوی . . .



آدم های عقب افتاده آدم هایی هستند


که در طی زمان جنینی


نتوانستند به رشد کامل خود برسند . . .


در آن محدوده ی زمانی


اززمان در نظر گرفته شده برای رشد جسمانی ,عقب افتادند و . . .


ما هم عقب افتاده ایم . . .


عمرمان دارد تمام میشود


اما به اندازه ی هر  چند سالگی مان  از رشد معنوی عقب افتاده ایم . .


در محدوده ی زمانی در نظر گرفته شده برای تکامل  معنوی


رشد نمیکنیم و . . .


ما همه آدم های عقب افتاده ای هستیم 


که هم نوعان به تکامل رسیده مان


گاهی بادیده ی تعجب نگاهمان میکنند . . .


گاهی با دیده ی تاسف


گاهی هم با دیده ی ترحم . . .دستی به دعا بلند میکنند و میخوانند:


اللهم اشف کل مربض


خاطره شده درجمعه 9/10/90ساعت 12:24 عصر با قلمتبسم بهار♥ دل نگاشته ی شما( ) |

بـــــــــــــ بـــــــــــــــــ ار


این بار به خاطر دل من . . .




ببین ایوان  چقدر بوی پاییز گرفته است. . .


ببین پنجره هایم خلق و خوی  زمستان گرفته اند . .


همیشه بسته اند . . پشت پرده های ضخیم . . .


ببین چقدر تابستان کز کرده گوشه ی این اتاق ساکت . .


اگر بدانی چقدر ریه هاش هوای بارانی را نفس میزند. . .


ببار. . .


کمی به خاطر چشم های من . .


ببین چقدر ترک خورده اند . . .دارم  کویر را پلک میزنم . . .


اصلا تمام دنیا را هم خار میبینم و تیغ و کاکتوس های پر تیغ . . .


نگاهم تشنه است . ..


باران میخواهد..


 ببار . .


آسمان ببار . . .روی گونه های سرخ و سرد من . . ببار . .




روی هرم نفس های کوتاهم ببار . . .


روی رعشه ی انگشتان بی حسم ببار . . .


آسمان ببار . .


ببار بر زانوهای بی طاقتم که قدم قدم به سنگ های حیاط نزدیک تر میشوند . . .


ببار بر سینه ی تنگ و سنگینم . .


ببار بر هیاهوی آشفته ی روحم


ببار بر بی قراری نبض شقیقه هایم..


وقتی با انگشت هایم میفشارمشان  و فریاد میزنم که ببار


به خاطر این فریاد بی رمق و خسته


کمی ببار


برای آمرزش بی گناهی چشمانم


روی مرده ی مردمکهایش ببار . . .


آسمان تو را به قداست ماه قسم ببار . . تورا به لطافت مهتاب قسم ببار


تو را به ستاره های بی تاب قسم ببار . .


دِ این چشم اگر مرام سخاوت داشت . . .اینقدر کویر را به نگاهم نمیکشید . . .


این سینه اگر هنر آه داشت..اینقدر از درون آتشم نمیزد . .


این حنجره  اگر جنم شکستن داشت ...اینقدر بغض را استخوان گلویم نمیکرد . .


من دلم به باران خوش است..


بفهم آسمان ..


بفهم امید زمینی های تشنه...


بفهم لبخند خیس خدا


بفهم آسمان.. بفهم


ببار . . .کمی از ابر های صحرای مکه  . . .


کمی از ابر های کربلا. . .


ببار بر کام من


کمی از ابر های زمزم و تربت . . .


شاید شفا بگیرد این دل..


شاید شفا بگیرد . . .یا بتپد.....یا بمیرد. . .


خسته ام  از این بستر سرد همیشگی


ببار . . .


خاطره شده درسه شنبه 6/10/90ساعت 10:21 عصر با قلمتبسم بهار♥ دل نگاشته ی شما( ) |

شب شده


و من هراسان گوشه ای کز کرده ام 


  



زانو بغل گرفته ام  و دست هایم را


یک جای دور . . .


یک جای خیلی دور . . .


پنهان کرده ام


مبادا که لب بزنم


جرعه های جام تاریکی اش را . . .


کسی میگفت


اگر از شراب تاریکی بنوشی . . .


هیچ وقت صبح نمیشود . . .


هر لبی که تر کنی . .


شب مست تر میشود...شب بیدار تر میشود . . .


آنوقت دیگر صبح نمیشود


من میترسم . . .


از شب. . .از تاریکی . . .از جام و جرعه


گاهی نفس عمیق میکشم. . .


_مادرم میگوید اسمش آه است _


گاهی که نفس عمیق میکشم . . .


بوی سرد تاریکی را


از پله پله های متروکه ی خاطراتم


حس میکنم . . .


اصلا شاید . . .تمام تاریکی ها . . .ازهمین  زیر زمین متروکه می آیند . .


پله..پله..پله...


می آیند بالا و همه ی صبحم را


یکجا شب میکنند . . .


من میترسم . . از زیر زمین . . از پله . . از صدای گام های آهسته


از نفس های  سرد . . 


 اصلا بوی خاک این گذشته های عنکبوت زده


روحم را به سرفه می اندازد . . .


آنقدر که تمام احساسم کبود میشود . . .


کسی میگفت :


حتی اگر به سرفه افتادی هم . .


نباید از جرعه های تاریکی بنوشی . . .


میگفت  هر لبی که تر کنی . . .


شب مست تر میشود . . .شب بیدار تر میشود . . .


آنوقت دیگر صبح نمیشود . . .


باز هم شب شده . . . مثل دیشب..مثل پریشب....مثل هرشب . .


و من هراسان گوشه ای کز کرده ام


زانو بغل گرفته ام  و دست هایم را


یک جای دور . . .


یک جای خیلی دور . . .


پنهان کرده ام . . .


-------------------------------------


پ.ن:نگید چرا غمگین نوشتی. . . لطفا!


خاطره شده دردوشنبه 5/10/90ساعت 6:59 عصر با قلمتبسم بهار♥ دل نگاشته ی شما( ) |


Design By : Pichak