سلام
ببار آسمان...ببار روي صورت خيسم تا کسي اشک هايم را نبيند....ببار روي سنگيني شانه هايم تا به قامت خيمده ام خرده نگيرند...ببار شايد کمي براي من از آن آسمان بغضي خدا آوردي....ببار شايد براي من کمي از بال فرشته ها آوردي...ببار که من روي هر قطره هايت عکسي ميبنم که شبيه من است....هم نگاهش ...هم بغضش ....هم اشک هاي داغش......ببار که گونه هايم دارد مي سوزد ....ببار که چشم هايم به راه است.......ديشب به ماه التماس مي کردم ...حالا به تو......بي چاره من........وقتي که رسم دل داشتن بغض و التماس است......بي چاره من.........فردا قرار است دست به دامان کدامتان شوم........ببار باران...ببار..........
اين چشم اگر مرام سخاوت داشت . . .اينقدر کوير را به نگاهم نميکشيد . . .
اين سينه اگر هنر آه داشت..اينقدر از درون آتشم نميزد . .
اين حنجره اگر جنم شکستن داشت ...اينقدر بغض را استخوان گلويم نميکرد . .
بفهم لبخند خيس خدا
بفهم آسمان.. بفهم
ببار . . .کمي از ابر هاي صحراي مکه . . .
کمي از ابر هاي کربلا. . .
ببار بر کام من
کمي از ابر هاي زمزم و تربت . . .
شايد شفا بگيرد اين دل......
مثل هميشه نوشته هات دل نشينه گلم
موفق باشي
سلام تبسم جان.
فقط يک آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه عميق...
عالي بود تبسم
کاش بارون مي اومد
چقدردلم هواي اينوکرده که دل سير بارون بگيرم و بارون بگريم....